تاريخ : چهارشنبه 3 ارديبهشت 1393 | 1:44 قبل از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

 

 

 

 

دنیای مامان 17 بهمن 91 ساعت 16:20 دقیقه عصر سه شنبه با وزن 3100 گرم

و قد 52 سانت به روش طبیعی دنیا اومد.

گل نازم زمینی شدنت مبارک

 

نیم ساعت بعد تولد

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 23 مرداد 1393 | 6:30 بعد از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

مامانی اومدم یه سر یه گردگیری کنم و برم.. به زودی دست پر بر میگردم عزیزم.بوسمحبت





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 5:27 بعد از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

پارسال تو یه همچین روزی 39 هفته و 6 روز بود تو دل مامانی بودی و قرار بود 17 بهمن ماه بدنیا بیای.یاد اون

روزا بخیر هم هیجان داشتم برای دیدنت هم نگران بودم که مشکلی برات پیش بیاد.

9 ماه پر از عشق

9 ماه پر از نگرانی

9 ماه پر از انتظار شیرین دیدار.

 

خدارو شکر که بدون مشکل خاصی 17 بهمن ماه ساعت 16:20  به دنیا اومدی و آغوشمو با گرمای تنت گرم کردی.

 

2 روز دیگه 1 سال میشه که دیگه کنارمی و بدنیا اومدی.باورم نمیشه 1 سالگذشت با همه خوشی ها و

سختیهاش.(تمام این 1 سال و برات نوشتم)

حالا دیگه برای خودت شخصیت مستقل پیدا کردی.گاهی که از موردی ناراضی باشی اعتراض میکنی.

عاشق تماشای کارتونای خودتی.

چرا و چیه و دوست داری.خاله ستاره هم همینطور.

گاهی کنترل و میگیری سمت تلویزیون و میخوای که برات روشنش کنم

 

خانوم کوچولوی مامانی 1 سالگیت پیشاپیش مبارک باشه.

الان که دارم برات مینویسم برف سنگینی اومده.هوا هم سرده و کنار مامانی خوابیدی..امروز 3 تایی با بابا جون رفتیم پشت بوم و عکس گرفتیم.اولین برفی بود که میدیدی .خیلی تعجب کرده بودی و هم جا رو که از برف سفید پوش شده بود نگاه میکردی.گاهی هم برف که میرفت تو چشمات.خودتو تو بغل مامانی قایم میکردی.  منم وقتی بهت گفتم مامانی اینا برفه .خندیدی  و

گفتی: بَف....بَف.اون دندونای کوچولوتم باهاش دیده میشد

قربون دختر باهوشم که زودی یاد گرفت

این روزای پایانی تک کلمه های بیشتری میگی.تو یه پست دیگه میام برات مینویسم.

اینم عکسای امروز دنیا با مامان و بابا

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 11 بهمن 1392 | 10:08 قبل از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392 | 0:50 قبل از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

از 17 آذر 10 ماهگیت بدون کمک از زمین بلند میشدی و دست میزدی از خوشحالیت مامانی قربونت بره





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 20 دی 1392 | 3:11 قبل از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

چهارشنبه 11 دی ماه اول ژانویه دنیا جونم 3 قدم بدون کمک راه رفت.خیلی لحظه قشنگی بود.من و بابایی ذوق کردیم برات و دست زدیم.بعدش هول کردی و افتادی.اما متاسفانه یادم رفت عکس بگیرم.

دختر گلم اولین قدمات مبارک هورا.نشونه دیگری از بزرگ شدن و مستقل شدنت.قلب

 








[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 دی 1392 | 1:51 قبل از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

دختر گلم دیگه خانوم شدی تو اسباب بازیهات عروسکاتو بیشتر دوست داری و براشون مادری میکنی.لالا میخونی.با شیشه بهشون شیر میدی و بغل میکنی و با خودت میگردونیشون. قربون مهربونیت بره مامانی.

گاهی هم میاری میدی به من تا بهش شیر بدم و بخوابونمش.واااااااااااای دنیا نمیدونی چقدر دوست دارمممممممممم بینهایت.غیر قابل وصفه این عشق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 5 دی 1392 | 6:13 بعد از ظهر | نویسنده : مامی لیلی

     عشق مامانی امسال شب یلدا نتونستیم خونه خودمون باشیم.عمه الهام نینیش به دنیا اومد و شب یلدا از بیمارستان اومد خونه . ما هم رفتیم اونجا تا تو شادیشون شریک باشیمممممم.

راستی نی نیشم یه دختره نازه مثل خودت اسمش عسل.امیدوارم که باهم دوستای خوبی باشید.

اینم 2 تا عکس از دختر گل مامانی

گل همیشه بهارم یلدات مبارک.

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد